تبليغاتX
مشعل313 - به نام حق

مشعل313

برای تو ...

دیشب خواب دیدم که تو یه جای بزرگ هستم ، خیلی بزرگ ، همه سفید پوشیدن و با این کار به هم دیگه می گن همه یکی هستیم و برتری به یه چیزای دیگه است به یه چیزایی که ممکنه تو 72 ساعت آینده بهشون برسی البته شاید هم نه ... این دیگه بستگی به خودت داره که تو این مدت چی از کوله بارت بذاری زمین و چی برداری و یه جای مهم توی همون کوله قایمش کنی تا دست هیچ کس و از همه بدتر نفس خودت بهش نرسه . تو خوابم همه دستشون تا آسمون بلند بود و واسه نمی دونم چی دعا می کردن ... شاید هیچوقت فکرش رو هم نمی کردی وقتی در و دیوار یه جایی بلرزه به جای اینکه بترسی و فرار کنی ، با دل آروم بشینی و تماشا کنی و از خدا بخوای این لرزیدنه همیشه باشه و تو تماشا کنی و لذت ببری ... اما تو این چند ده ساعت وقتی در و دیوار با زمزمه ی دعای یه عده جوون درست هم سن و سال های خودم می لرزید دقیقا این آرزو رو داشتم و دوست داشتم این منبع زلزله هیشگی باشه ،  منبع زلزله ای که کارش به جای ویرانی سازندگیه ... اونم ساختن بر روی ویرانه ها . تو خوابم همه واسه مردن دعا می کردن ، البته نه هر مردنی هاااااااا . یه مردن خاص ، اونقدر خاص که  فرشته ها به استقبالت بیان و همه بهت غبطه بخورن خلاصه  بهشتی رو که اون ور دنبالشی تو این سه روز همین جا بود روی کره ی  خودمون ، عجب خوابی بود ؟! یه خواب 72 ساعته پر از عطر خوبی و بدون هیچ تشنج و مجادله ایی ... خدایا یعنی می شه یه روز این خواب من جهانی بشه و همه ی جوونای دهکده ی کوچیکمون تمام زندگیشون رو مثله این 72 ساعت بسازن ؟!

خدایا اگه این سه روز خواب بودم کمکم کن که هیچوقت ا زاین خواب کوچولو بیدار نشم ، بیدار نشم که هیچ بقیه آدما رو هم تو این رویا ببینم ...  ((نوشته:سیده فاطمه محمدی))

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت9:41توسط زهرا ~فاطمه~سعیده | |