تبليغاتX
مشعل313 - من و آقا

مشعل313

خیلی وقت بود که منتظر یک جمله یا یه نصیحت 

ناب بودم که حالمو تغییر بده آخه خیلی دلم گرفته

بود شبیه همون حالتایی که برای خیلی از جوونا

پیش میاد تا اینکه چند وقت پیش به یه مجلس

هفتگی رفتم اون شب بحثی از امام زمان نبود

اما انگار باید این سخن برای درمان درد دل من

گفته میشد شایدم خیلیای دیگه چون همیشه

توی هر مجلس مذهبی که بری بالاخره یه جایی 

یه حرفی از امام زمان پیش میاد تا دل همه آروم

بگیره. سخنران گفت آیا تا به حال شده پنج دقیقه

نه حتی فقط یک دقیقه از وقتتو توی روز برای امام

زمانت اختصاص بدی ؟مثلا شبا قبل از اینکه بری

 توی رختخوابت یه خورده خودمونی با آقات صحبت

 کنی؟ لازم نیست که حتما شعر بگی یا جمله ادبی

بسازی کافیه خیلی راحتو ریلکس بشینیو با آقا

درد و دل کنی مثل یه شاگرد با معلم مهربونش. این

حرفا خیلی منقلبم کرد. رقتم توی فکر:راست میگه ها

تا به حال کی شده که من حتی فقط یک دقیقه

بشینمو بلند بلند با آقا صحبت کنم اخه به منم میگن

منتظر تازه ادعامم میشه یه منتظر واقعیم ولی خودمونیما

اگه بتونم هر شب باآقا درد و دل کنم میدونی چی میشه؟

اون باری که داره روی دلم سنگینی میکنه یواش یواش

سبک میشه آخه مخاطب من آقاست همون آقایی که 

میدونم حتما به حرف من گوش میکنه حتما کمکم میکنه

حتما برام دعا میکنه.اونوقته که دیگه هیچی تو دلم نمیمونه

آخه همه کینه ها همه ناراحتیا همه شکستا همه و همه

از بین رفته وفقط یه چیز مونده اونم یه عشقه عشقی که

وسعتش اندازه نداره برای همه اس اول اولش برای خداس

اونوقت هی میاد پایین تر(نه اینکه عشقم کم بشه ها دارم

 مراتبشو میگم )تا میرسه به اون موجود کوچولویی که داره

روی زمین آروم آروم دونه حمل میکنه........  

                                                                             نوشته شده توسط زهرا

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت16:40توسط زهرا ~فاطمه~سعیده | |